قرارمان باران بود
![]() |
ساعت دلدادگی
کنار عشق
یادت هست ؟!
من آمدم
باران هم
و رنگین کمان
برای عشق
تمام قطره ها را
در انتظارت قدم زدم
و خیابان را
تا تمام شهر
به جستجوی تو بردم
تو امّا نیامدی
نمی دانم اشک بود یا باران ؟چیزی بر گونه ام سر می خورد و روی کفش ها یم می چکید که می گفت:تو در خواب من
جا مانده ای ...و من ...چشم هایم رابه ملاقات آورده بودم !
همیشه ...این گونه از رؤیای توتنها به خانه بر می گردم!


همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...
به جز مداد سفيد...
هيچ کسي به او کار نمي داد...
همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...
يک شب که مداد رنگي ها توي سياهي کاغذ گم شده بودند...
مداد سفيد تا صبح کار کرد...
ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...
صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد


.: Weblog Themes By Pichak :.